جمعه ، ۴ اسفند ۱۳۹۶
خانه / سرگرمی / داستان کوتاه

داستان کوتاه

ریشه های ترسناک یک داستان کودکانه معروف

هنسل و گریتل نام داستان آلمانی معروف است که برادران گریم آن را نوشته اند. این داستان ماجرای یک خواهر و برادر کوچک به نام های هنسل و گریتل است. پدر آن دو هیزم شکن فقیری است که در هنگام قحطی قادر به تهیه غذای خانواده نیست. زمانی که او …

ادامه مطلب »

من نمی‌خورم اما برای هرکه می‌کشید کم است

کودکی با مادر خود برآشفته و هنگام شام به قهر خفته بود. هر چند او را به خوردن خواندند امتناع کرد. مادر از ماحضر در ظرفی میکشید تا مگر صباح خوردن خواهد. کودک که از زیر چشم میدید سر برداشت و گفت: من که نمیخورم، اما برای هرکه میکشید کم …

ادامه مطلب »

ریشه ضرب‌المثل فلانی حلاج گرگ بوده

حلاجی (پنبه زن) بود که با کمان حلاجیش پنبه میزد و امرار معاش میکرد از دهی به ده دیگر میرفت و پنبه میزد و عصر به ده خودش بر میگشت. یک روز زمستان که برف آمده بود صبح زود کمانش را برداشت و راه افتاد. نصفه‌‌های راه دو گرگ گرسنه …

ادامه مطلب »

ضرب المثل میان پیغمبرها جرجیس را انتخاب کردی؟

مورد استفاده و استناد عبارت این ضرب المثل «میان پیغمبرها جرجیس را انتخاب کردی؟» هنگامی است که مخاطب در انتخاب مطلوبش بی سلیقگی نشان دهد و آنچه را که کم فایده و بی مایه تر باشد بر چیزهای دیگر ترجیح می دهد.  روباهی خروسی را بربود، خروس در دهان روباه …

ادامه مطلب »

نوشته عاشقانه کوتاه برای حقیقت آدم های احساسی

حقیقت آدم ها را زمان مشخص می کند و تو می توانی به درون آن ها پی ببری و نقاب آن ها را کنار بزنی تا بدانی چه کسی جلوی تو ایستاده است. آدم‌ها ذرّه ذرّه محو می‌شوند، آرام ، بی‌ صدا ، و تدریجی‌ همان آدم‌هایی‌ که هر از …

ادامه مطلب »

هم خدا را می‌خواهد هم خرما را

این عبارت در مورد آن دسته افراد حریص و طماعی به کار میرود که بخواهند از دو نفع و فایده مغایر و مخالف یکدیگر سودمند گردند. قضیه این بود که قبایل عرب هر کدام بتی به نام داشتند که با آداب مخصوص به زیارت آن میرفتند و قربانی تقدیم میکردند. …

ادامه مطلب »

ریشه‌ی ضرب المثل «کفگیرش ته دیگ خورده»

در قدیم وقتی نذری می پختند، مردم برای گرفتن غذا صف می کشیدند. هنگامی که غذا در حال تمام شدن بود آشپز کفگیرش را محکم به ته دیگ مسی میزد و صدای تاق تاق دیگ خالی را در میاورد با این کار به کسانی که در صف بودند خبر می …

ادامه مطلب »

اصل موضوع را فراموش نکن

مرد قوی هیکل، در چوب بری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند. روز اول ۱۸ درخت برید. رئیسش به او تبریک گفت و او را به ادامه کار تشویق کرد. روز بعد با انگیزه بیشتری کار کرد، ولی ۱۵ درخت برید . روز سوم بیشتر کار کرد، اما …

ادامه مطلب »

وقتی رسیدم که خانه گرم بود

اگر درد نمی‌کشید، سروصدا هم نمی‌کرد. پس نباید درد می‌کشید. چون اگر سر و صدا می‌کرد همسایه‌ها از خواب بیدار می‌شدند و دردسر درست می‌شد. اصلا هیچ‌کس نباید می‌فهمید کار من است. باید همه‌چیز عادی به نظر می‌رسید. می‌خواستم بعد از او زندگی کنم. اگر کسی به من شک می‌کرد …

ادامه مطلب »